از نوجوانی به شعر و شاعری علاقه داشت.

 

بهار انده به صحراو و به گلشن

بده در بزم گل ها دیده روشن

به دنیا شوق گل انده بهارِن

زمینن سوز و صحراو لاله زارن

 

سرودن شعر را از سال 1373 آغاز کرد.

 

خانه را باید به نور عشق برپا داشتن

در میان تیرگی ها چشم بینا داشتن

سوختن در بزم دنیا زندگی در قعر گور

در هجوم فتنه ها صد قلب ترسا داشتن

ساختن خود کلبه ای از نور و الهام درون

خوش همی سرمشق خود از رود و دریا داشتن

گه شبی در کنج خلوت در مناجات نیاز

گنج عرفان در مصیبت های دنیا داشتن

تاختن از مرز هستی در جنون زندگی

در وفای بی ریا خود قلب شیدا داشتن

ساز ایمان و تلاش و هستی و سازندگی

عاقبت در نزد حق کالا ز دیبا داشتن

پرتو مهر فضیلت در فضای مهر حق

بی گمان در این فضا خود مهر زیبا داشتن

فتنه گاه است این جهان و کشتن است اندیشه اش

باید این دم در جهان هر لحظه عیسی داشتن

در طلاق جسم و روح از فتنه گاه زندگی

جنتی را پر ز جاه و قصر والا داشتن

 

در قالب های غزل،رباعی ومثنوی شعر می نویسد.

 

خوش اگر تا بام حق پرواز کردن در سحر

تاختن تا حد وصل و راز گفتن بی حذر

آشنا کردن جهان را با نمای زندگی

پُر درخشیدن به مهری در فضای تیرگی

ساختن خود آشیان ها را به بام از شاخ و گِل

کاشتن نو بوته ای را در حریم باغ دل

در تکاپوی حیات و زندگی آراستن

خانه ای را در ابد در باغ هستی ساختن

بی گمان در خوی پاک،آیینه بودن در جهان

آفتی را سوختن از بین بردن هر خزان

گفتگو با بینوایان در سرای تیرگی

بانگ عشقی نومیدن در هوای زندگی

بینوا را خوش نوا کردن به رمز عاشقان

بی کسان را آشنا کردن به راز عارفان

گشتن اندر کوی دنیا در نگاه بی ریا

دیدن آن کس که بُرد،از گندم او صد کا ه ها

جوی پاکی را ز آب جوی باران داشتن

لحظه ای گر عکس سیرت را در آن جو داشتن

مور بودن تا قناعت آزمودن در جهان

در پی هر دانه رفتن نی ز رسم عاشقان

آفتاب علم هستی داشتن در هر پگاه

تا که در شب مهر گردد این دو دیده در نگاه

سوختن این شمع جان را در هوای دیگران

تا که از نو زنده گردد شعله های بیکران

 

با آرزوی موفقیت و بهروزی برای شاعر کوخردی