به نام خدا
سلام
خوش آمدين.

اين وبلاگ تلاشي است براي بهتر شناساندن هنرمندان ، شاعران ، مکان هاي تاريخي و
همچنين آداب و رسوم منطقه ی بستک.
بنده علاقه ي زيادي به شعر، موسيقي ، سينما،عكاسي و خلاصه هنر دارم.به طوري که انگار نبض زندگي حقير بر حسب تقدير به هنر پيوند خورده است.
مي دانيم که موسيقي بيان خوش آهنگ زندگي است که از فکرتراوش مي کند و به قلب مي نشيند،همان لطف و احساسي که بيهوده در عشق زميني مي جوييم،موسيقي به ما هديه مي کند.
موسيقي و آواز از جان و تن جدا نيست.زندگي يکسره آواست و ساختار زندگي بر پايه ي ريتم بنا شده است.تا موقعي که طپش قلب ريتم دارد تندرستي پابرجاست.جانداران از گياه گرفته تا انسان از موسيقي جان تازه مي گيرند و شاد و شکوفا مي شوند.مي گويند که گل و گياهان با موسيقي رشد بهتري مي يابند.
موسيقي در لابلاي وزش نسيم،رقص برگ ها،شرشر آبشارها،زمزمه ي جويبارها و نغمه ي پرندگان جاري است.بي ريتم و بدون موسيقي زندگي بي ساختار است.جهان خاموش و بي آوا و سرد و بي جان است.
در بين هنرها،موسيقي بيش از همه در عواطف بشري تاثير گذار است.و شگفتي اينجاست که نه تنها بازگو کننده ي احساسات که موجد احساسات نيز هست.و به رغم تمامي ويژگي ها،متاسفانه به موسيقي در فرهنگ ما به عنوان يک هنر جدي و متعالي نگاه نمي شود.
خلاصه هنر را نمي توان با واژه و کلام وصف کردويا بايد ديد،يا بايد شنيد.هنرهاي ديداري بدون نگاه درک نمي شوندومثلا براي کساني که رنگ ها را نمي توانند ببينند،جلوه ي رنگ ها را نمي توان تعريف کرد.بتهوون گفته است : آنجا که سخن از بيان باز مي ماند موسيقي آغاز مي شود.
و اما شعر ...
 فروغ مي گويد :«شعر براي من مثل پنجره اي است که هر وقت به طرفش مي روم،خود به خود باز مي شود.من آنجا مي نشينم،نگاه مي کنم،آواز مي خوانم،داد مي زنم،گريه مي کنم.با عکس درخت ها قاطي مي شوم و مي دانم که آن طرف پنجره يک فضا هست و يک نفر مي شنود.يک نفر که ممکن است 200 سال بعد باشد،يا 300 سال قبل وجود داشته.»
و اين تلاش شايد اداي ديني باشد به هنري که در اين منطقه وجود دارد و به نوعي مظلوم واقع شده است.هنري که ملک الشعراي بها ر را در بستر بيماري با شنيدن آهنگ «گل بستان» «يوسف هادي» تکان داد و شوکه کرد.
چرا بايد موسيقي بستکي فقط در عروسي ها شنيده شود و مانند موسيقي کردي،ترکي،بلوچي،گيلكي و ... معروف نباشد؟

نشستي دوستانه داشتم با آقاي محمد هادي،خواننده اي كه اصليتي هرنگي دارد و در كشور بحرين مي خواند.حاصل اين نشست،گفتگويي است كه نظر شما را به آن جلب می کنم.



از شما مي خواهم كه به عنوان باب آشنايي با خوانندگان،خود را معرفي كنيد.

محمد هادی فرزند یوسف، مواطن بحرین،اصليت هرنگي با 32 سال سن


آیا شما از بچه گی به خوانندگی علاقه داشتید؟

خیلی زیاد و از همان کودکی در گروه سرود مدرسه شرکت می کردم.


 مشوقین شما در این کار چه کسانی بودند؟

مشوق اصلی ام برادرم بود که در گروه سلا م بحرین همخوانی می نمود و مرا با خود به محل تمرین می برد.


 آیا تا حالا استادی هم داشته اید؟

 استاد نه . ولی شروع کارم به صورت کلاسیک با استاد مرحوم یوسف هادی بود که ایشان در کلیه ی امور خوانندگی راهنمایی ام می کردند.


 چه جوری شد که خواننده شدی؟

چون برادر بزرگم جزء گروه سلام بحرین بود،بنده هم به خوانندگی علاقمند بودم و از همان زمان در مدارس جزء تک خوان گروه سرود مدرسه بودم.


 از چند سالگی خوانندگی را شروع کردید و تا حالا کاست بیرون دادید؟

بنده از سن 12 سالگی شروع به خواندن کردم و از سن 22 سالگی اولین کاستم به بازار عرضه نمودم. 5 کاست . صبر،شیرین،عشق پیری،گل ناز و کاست آخری که کار مشترکی است با آقای اسفندی.


 اولین آهنگی که ضبط کردید چه آهنگی بود؟

 آهنگ صبر در کاست اولم با همین نام.

براي خواندن بقیه ی گفتگو،ادامه ي مطلب را كليك كنيد.
برچسب‌ها: خواننده ي هرنگي, گفتگو با محمد هادي


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط بيقرار كوخردی در شنبه بیست و یکم اسفند 1389 ساعت 6:30 موضوع | لینک ثابت